۱۳۹۷-۰۶-۱۳ بدون نظر

پایان بومِ انقلابی پایان یک انقلاب است؟

محمد بحیرائی

مساله مسکن تهی‌دستان همیشه موضوعی مهم بوده چرا که «تا سال ۱۳۵۹ حداقل حدود یک میلیون نفر انسان تهی‌دست در محلات تهی‌دست نشین تهران سکونت داشتند و ارزیابی می‌شود که حدود چهارصد هزار نفر در جوامع غیرقانونی و تصرف شده (حاشیه‌نشین) می‌زیستند. این آمار آن سکونت‌گاه‌های خودسرانه‌ ایجاد شده‌ای را که خارج از محدوده‌ی شهر مثلا اطراف ورامین و قرچک و شهریار بودند شامل نمی‌شود، اگر این‌ها را هم در نظر بگیریم کل جمعیت ساکن در مناطق حاشیه‌ای و تصرف شده شاید به پانصدهزار یا پانزده درصد کل جمعیت تهران بالغ می‌شد. ساکنان محلات تهی‌دست‌نشین و مناطق تصرف‌شده بر روی هم ۳۵ درصد از کل جمعیت را شامل می‌شدند.» (بیات، ۱۳۹۱: ۱۱۶) با جمعیت عظیمی روبرو هستیم که همه به نوعی با معضل مسکن دست به گریبان هستند این جمعیت پس از انقلاب از فضای به‌وجود آمده برای حل معضل مسکن خود دو راهکار را انتخاب نمودند: یکی ساخت و ساز در زمین‌هایی که رها شده بود و دیگری تصرف خانه‌های خالی از سکنه.

عملیات ساخت و ساز بر روی زمین را چنین انجام دادند: «در طول دو سال اول پس از انقلاب کلیه‌ی شهرهای ایران به‌ویژه تهران اوجی از رونق را در زمینه‌ی دستیابی به اموال غیرمنقول پشت سرنهادندکه در سراسر تاریخ کشور بی‌سابقه بود: طی چندماه ده‌ها هزار خانه‌ی شخصی، بدون اخذ مجوز بر روی زمین‌های خالی‌ای که به جبر اشغال شده بود، به شیوه‌ای آبرومندانه و قابل قبول ساخته شد. ویژگی‌های معماری و شهرسازی و همچنین نوع فعالیت‌های ساختمانی در احداث این قبیل مساکن، ارتباط و همانندی ناچیزی با بوم مختص طبقات فرودست جامعه‌ی شهری، از نوع زاغه‌ها و آلونک‌ها داشت؛ از این‌رو نوع ویژه‌ای از مساکن عامه پدید آمد که به منظور سهولت بیان می‌توان آن‌را بوم انقلابی نامید.» (هورکاد، ۱۳۸۸: ۱۳۲) به جز ساخت و سازهای جدید بر روی زمین‌های بدون سند، بخش دیگری از تهی‌دستان دست به تصرف مسکن‌های خالی از سکنه زدند که راه دیگری برای دست‌یازی به مسکن بود: «تهران شاهد بزرگترین واقعه‌ی تصرف و تملک بود که عمدتا در بخش جنوبی شهر رخ داد، اما خانه‌ها، هتل‌ها و آپارتمان‌ها در دیگر مناطق نیز تصرف شد. خیابان میرداماد، میدان آزادی، میدان انقلاب، تجریش، پارک لاله و خیابان هاشمی به‌علاوه‌ی شهرک‌های تهران‌پارس، کیان‌شهر، اسلام‌آباد، نظام آباد، دولت آباد، شهرک نجف‌آباد و گیلان شهر تنها بخش کوچکی از مناطق گزارش شده را تشکیل می‌دهند.» (بیات، ۱۳۹۱: ۱۱۶)

اما جالب اینجاست دو راهکار بوم انقلابی و جنبش تصرف در زمانی که پایه‌های بوروکراتیک جمهوری اسلامی تحکیم نیافته بود دارای مبانی نظری‌ای بودند که به عمل آن‌ها مشروعیت می‌داد. یکی مبانی مشروعیت دینی که توسط روحانیت رادیکال مفصل‌بندی می‌شد و یکی هم مبانی نظری چپ‌گرایانه که نگاه خاصی به مقوله‌ی مسکن و مالکیت خصوصی داشتند: «این گروه‌ها که در آن روزها رشد زیادی داشتند تحت هدایت چهره‌های سرشناسی چون آیت‌الله بهشتی، شیخ محمد کروبی و حجت‌الاسلام هادی خسروشاهی بودند.» (بیات، ۱۳۹۱: ۱۱۹) در این بین آیت‌الله خسروشاهی مسئول بنیاد مسکن انقلاب شده بود وی فراخوان‌های زیادی برای دریافت مسکن به عامه‌ی مردم و تهی‌دستان می‌داد: «آیت‌الله خسروشاهی باردیگر خبر داد که ۲۰۰هزار خانه خالی در تهران شناسایی شده و به‌زودی به مردم داده می‌شود. وی گفت هفتاد هزار خانه خالی هم هست که هنوز شناسایی نشده است.» (علی‌بابایی، ۱۳۸۴: ۲۳۳) همینطور محمد کروبی که اینگونه آغاز به کار کرد: «فعالیت‌هایش را در شهریور ۵۸ با اشغال یک خانه‌ی دوطبقه در شمال تهران (سه راه ضرابخانه) آغاز کرد و این مکان را به عنوان ستاد مرکزی کمیته‌ی خانه برای مستضعفان قرار داد.» (بیات، ۱۳۹۱: ۱۱۹) کروبی در ابتدا با عنوان سرپرست دفتر خانه‌سازی برای مستضعفین مشغول به کار شد. «طبق گزارش این دفتر تا آبان ۵۸ هزار خانواده شهید و مجروح و خانواده‌های مستضعف دیگر اسکان داده شد و بیش از ۱۵۰۰ قطعه زمین به متقاضیان واگذار شد و حدود ۱۵۰ هزار شغل ایجاد شده بود. طبق استدلال این دفتر، شرط واگذاری زمین به متقاضیان اینست که اگر ظرف سه ماه زمین دریافت شده را نسازند، زمین از آن‌ها پس گرفته می‌شود. این دفتر در مهرماه ۵۸ حدود پنج قرارداد با شرکت‌های مختلف برای ساخت خانه منعقد کرد که ارزشی بالغ بر ۲۵۰ میلیون تومان داشت و هر قرارداد برای ساخت ۲۵۰ تا ۳۰۰ واحد مسکونی بود. خانه‌دار شدن هم شرایطی داشت چنانکه متقاضی باید ۵ سال ساکن تهران باشد (مهاجرین به پایتخت مشمول دریافت خانه یا زمین نبودند) و کسانی در اولویت بودند که کارمند ثابت موسسه یا کارخانه باشند که از شهرستان به تهران اعزام شده و یا زمین و خانه نداشتند. کروبی مدعی بود اگر امکانات بنیاد مستضعفین را در اختیار داشت، مشکل مسکن ۵۰ هزار خانواده را حل کرده بود و طرحی داشت که کلیه ساختمان‌های خالی مصادره شده و نشده را در اختیار مستضعفین قرار دهد.» (تاریخ ایرانی، بارسقیان)

طبق آمار بهار ساخت و ساز‌های غیرمجاز تا سال ۱۳۶۰ رونق بسیاری داشت: «طی سه سال، تعداد بناهایی که کار احداث آن رسما به پایان رسیده بود، سه برابر شد: این تعداد که در ۱۳۵۷ حدود ۱۵۵۶۶ باب بود، در ۱۳۵۸ به ۳۷۶۷۶ و در ۱۳۵۹ به ۴۳۳۴۷ باب رسید. این رقم در ۱۳۶۰، بار دیگر به حدود ۱۵۱۷۱ باب کاهش یافت. به این ترتیب عمر عصر انقلاب شهری به پایان رسید.» (هورکاد، ۱۳۸۸: ۱۴۲) اگرچه آیت‌الله خسروشاهی در مهرماه ۵۸ به تهی‌دستان نوید داده بود: «تا سه سال دیگر به همه خانه می‌دهیم.» (علی‌بابایی، ۱۳۸۴: ۲۶۳) اما نه تنها به همه خانه ندادند و تعداد زیادی از خانه‌های تصرف شده را بازپس گرفتند در اواخر سال۱۳۶۰ با تصویب قانون ارضی شهری رویای ساختن خانه بدون سند را هم پایان بخشیدند. ماده‌ی چهارده قانون ارضی شهری که در مجلس اول تصویب شد می‌گوید: «از تاریخ تصویب این قانون هرگونه تصرف و تجاوز به اراضی شهری و متعلق یا منتقل شده به دولت و شهرداری‌ها یا احداث هرگونه بنا یا نقل و انتقالات به موجب اسناد عادی یا رسمی و تفکیک و افراز آن اراضی و یا هرگونه عملی برخلاف این قانون جرم شناخته می‌شود.» (خوش‌زاد، ۱۳۸۶: ۱۴۲) پس تهی‌دستانی و البته دیگر گروه‌ها که چندی از فضای انقلاب استفاده کرده بودند و در جستجوی حق مسکن دست به ساخت و ساز و تصرف خانه‌های خالی زده بودند با قانون سال شصت مانعی جدی را پیش روی خود دیدند و حتی ماده پانزده این قانون حق مسکنی که در ابتدا برای آنان قائل بود را از آنان پس گرفت و آنان را از دایره‌ی «ما» خارج کرد و چنین متجاوزشان خواند: «وزارت مسکن و شهرداری باید این متجاوزین را به دادسرا و دادگاه صالحه معرفی کند و از اراضی مورد تصرف و تجاوز با دخالت قوای انتظامی رفع تصرف و تجاوز کرده و برحسب مورد در اختیار دولت یا شهرداری‌ها قرار دهد.» (خوش‌زاد، ۱۳۸۶: ۱۴۲)

از آن گذشته آیت‌الله محمدرضا مهدوی کنی، رئیس کمیته انقلاب اسلامی در بیانیه‌ای اعلام کرد: «بخاطر اعمال بی‌رویه و بی‌ضابطه عوامل فرصت‌طلب وابسته به دفتر خانه‌سازی و همچنین شکایات متعدد علیه این اعمال و نیز به دلیل اینکه از میان نهادهای انقلابی تنها سپاه پاسداران و کمیته‌های انقلاب اسلامی مجاز به فعالیت مسلحانه می‌باشند و وجود نیروهای مسلح وابسته به دفتر خانه‌سازی با وجود بار‌ها تذکر و اعلام سراسری دارای مجوز قانونی نبود لذا ستاد مرکزی کمیته انقلاب اسلامی این دفتر را منحل کرد.» (تاریخ ایرانی، بارسقیان) با انحلال این دفتر حامیانش نیز دستگیر و تبعید شدند از جمله محمد کروبی.

در برابر کروبی و خسروشاهی، روحانیونی چون آذری قمی هم وجود داشتند که چنان دل در گرو مالکیت خصوصی و سرمایه‌داریِ اسلامی بسته بودند که خواندن نماز در املاک تصرف شده را حرام اعلام می‌کردند، ایشان مبانی نظری سرمایه‌داری اسلامی را چنین ساخته و پرداخته می‌کردند: «اگر ثروتمندی بیش از فقیری تلاش نمود و تولید داشت باید او را از نتیجه‌ی کارش محروم کرد؟! چنین نیست. ادیان الهی برای برقراری قسط و عدل آمده‌اند نه تساوی و ظلم.» (شادلو، ۱۳۸۶: ۱۷۸) پس اینگونه بود که از سوی روحانیت دست راستی توزیع عادلانه و نگاهی تساوی‌طلبانه با ظلم پیوند می‌خورد. همین صورت‌بندی ِدستِ راستیِ اسلامی بود که راه را برای برنامه‌های نئولیبرالی در آینده نزدیک در بخش مسکن باز می‌نمود. سیاست‌هایی که علاوه بر اینکه مبانی نظری‌اش از یک سمت پرورانده می‌شد و از سمت دیگر با حذف نیروهای تحت هژمونی‌اش به حاشیه می‌رفت با قوانینی منجر به خلع صلاحیت مردم در عرصه عمومی می‌شد تا دیگر نتوانند بوم انقلابی خود را بنا کنند، البته که یک پیام ویژه هم به آنان میداد: انقلاب به انتها رسیده است!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *